
خبرگزاری مهر – گروه هنر؛ کتاب «جنگ جنگ تا پیروزی» مشتمل بر تاریخ شفاهی گروه سرود امورتربیتی خرم آباد از مجموعه ها و گروه های فعال حوزه سرود و آهنگ های انقلابی دوران هشت ساله دفاع مقدس است که در تابستان سال ۱۳۹۵ با تحقیق و تدوین سامان سپهوند توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی پیش روی مخاطبان قرار گرفت. مجموعه ای مطالعاتی که به خاطرات اعضای این گروه سرود از تشکیل گروه تا پایان جنگ و پذیرش قطعنامه پرداخته و تلاش می کند تا در کنار ارائه خاطرات به تحلیلی جامعه شناسانه بر شیوه مربیگری و تربیتی عیسی سپهونی از معلمان و مربیان پیشکسوت سرود و مدیر این گروه دارای قدمت بپردازد.
این کتاب ۳۷۵ صفحه ای به واسطه گفتگوهای مبسوطی که محقق و تدوین گر اثر با اعضای گروه و افراد مختلف داشته، یکی از مراجع مورد وثوق مرتبط با تاریخ شفاهی موسیقی انقلاب اسلامی است که میتواند در برگیرنده شناخت ابعاد جدیدی از فرهنگ و هنر مردمی انقلاب باشد. چارچوبی که در آن توجه به این قسمت از فعالیتهای فرهنگی هنری هنرمندان و مردم در جریان انقلاب اسلامی به شدت مهم و ضروری است و میتواند روایت یکی از مسیرهای رو به پیشرفت فعالیتهای فرهنگی در کشورمان را پیش روی مدیران و سیاستگذاران این عرصه قرار دهد.
فرآیندی هدفمند با حضور تمام اقشار جامعه که در آن دوران نهایت تلاش خود را به واسطه همدلی و همراهی که داشتند برای تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی انجام دادند و شرایطی را فراهم آوردند تا به واسطه ابزار فرهنگ و هنر، فرهنگ انقلابی را به سمت پیروزی رهنمون سازند. فضایی که قطعا قسمت مهمی از تاریخ انقلاب اسلامی را رقم زده اما بسیاری از مردم با آن آشنا نیستند و در این مسیر چه بهتر که مجموعههای فرهنگی و هنری فعال در این عرصه بتوانند از دریچه فرهنگ و هنر به انعکاس آنچه در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پس از آن صورت گرفت، بپردازند.
البته آنچه در پروژه «خاطرهبازی با اهالی موسیقی انقلاب» انجام میگیرد، فقط محدود به انعکاس فرازهای کتاب «جنگ جنگ تا پیروزی» نمیشود و گروه هنر خبرگزاری مهر گزارشها، گفتگوها و نوشتههای رسانهای دیگری از فعالان عرصه انقلاب اسلامی را پیش روی مخاطبان قرار داده و خواهد داد.
در شماره چهل و نهم از این سلسله گزارش ها به فصل هشتم کتاب «جنگ جنگ تا پیروزی» که به نوعی فصل پایانی این اثر مرتبط با تاریخ شفاهی هنر انقلاب محسوب می شود، پرداخته ایم. جایی که گروه اجرایی عازم شده به تهران تصمیم می گیرند که با برخی از هماهنگی هایی که در شماره قبلی گزارش «خاطره بازی با اهالی موسیقی انقلاب» به آن اشاره کردیم، به اجرای سرود در مراسم تشییع پیکر و خاکسپاری حضرت امام خمینی (ره) بپردازند.
نویسنده در این بخش از کتاب پس از ارائه خاطراتی از حضور میلیونی مردم در محل خاکسپاری حضرت امام و شرایط آن روز به روایت ضرغام سپهونی، مسعود پورحمزه و مهرداد مرادی از اعضای گروه سرود «امور تربیتی خرم آباد» که علاوه بر خوانندگی درحوزه نوازندگی سازهای بادی هم مهارت داشتند، پرداخته است.
وی در این بخش کتاب نوشته است:
جمعیت خیلی زیاد بود. اطراف قبر امام دو طبقه کانتینر، چسبیده به هم گذاشته بودند تا سیل جمعیت وقت خاکسپاری مشکل ساز نشوند. انبوه جمعیت طوری بود که ضرغام ترس داشت چه طور ما را برای اجرا در کنار کانکس ها ببرد. هلیکوپتر مدام می آمد بالای سرجمعیت. چون تمام آن منطقه خاکی بود، گرد و خاک شدیدی به هوا می رفت و مردم را اذیت می کرد. حتی روی قسمتی از زمین قیر ریخته بودند. هلیکوپترها می آمدند و روی عزاداران گلاب می ریختند. به سختی جلو رفتیم.
کنار یکی از کانتینرها هفت هشت تا مارش عزا زدیم. ولی سیل جمعیت عزادارها طوری بود که هیچ کس به ما توجه نمی کرد. وقتی هلیکوپتر حامل پیکر امام برای بار اول می خواست بنشیند زمین، به حدی شلوغ شد که ضرغام برای سلامتی ما احساس خطر کرد. آقای طرهانی از خرم آباد به عنوان کمکی آمده بود. با کمک او فوری سوار اتوبوس شدیم. هلیکوپتر که نشست زمین، توی اتوبوس ایستاده بودیم و از پشت شیشه ها نگاه می کردیم.
هلیکوپتر گرد و خاک شدیدی را به آسمان برده بود. آدم های زیادی خودشان را به پایه هلیکوپتر آویزان کرده بودند و محل نشستن هلیکوپتر خیلی شلوغ شده بود. شاید به همین دلیل یا دلایل دیگری که ما خبر نداشتیم. هلیکوپتر دوباره بلند شد. با بلندگوها مرتب اعلام می کردند که فورا محل فرود هلیکوپتر را باز کنید، ولی گرد و غبار به حدی فضا را گرفته بود که به سختی می شد چیزی را دید.
یک دفعه باران لطیفی شروع به باریدن کرد. واقعا این باران، آن هم در آن فصل سال، معجزه بود. این باران باعث شد که گرد و خاک روی زمین بنشیند. هلیکوپتر برای بار دوم روی زمین نشست. ضرغام برای خطری که ما را تهدید می کرد و هم ترس از اینکه ترافیک بعد از تمام شدن مراسم سنگین تر بشود به طرهانی گفت: «بیش از این موندن جایز نیست. برای سلامتی بچه ها می ترسم.»
با آقای طرهانی به خرم آباد برگشتیم و ضرغام رفت پیش استاد (عیسی سپهونی). یکی دو هفته بعد استاد به خرم آباد برگشت. از رحلت اما واقعا متاثر شده بود و با اینکه وضعیت سلامتی خودش هم خیلی بد بود، به شدت ناراحت و غمگین بود. استاد جدا از رهبر بودن و کار عظیم امام، یعنی انقلاب اسلامی، به سادات ارادت خاصی داشت.
تا زمانی که جنگ بود و امام زنده بود، خستگی نمی شناختیم. برای هر مراسمی که دعوتمان می کردند، می رفتیم و اجرا می کردیم. آن سال ها هر کسی هرکاری از دستش برمی آمد برای جنگ و انقلاب انجام می داد. ما جنگ نرفتیم، سن مان قد نمی داد برویم جبهه، ولی سرود که میتوانستیم بخوانیم.



