
یادداشت مهمان_ حسن عبدی پور، استاد تاریخ و تمدن: قرن دهم هجری یکی از مهمترین مقاطع تاریخ سیاسی و فکری ایران به شمار میآید؛ دورهای که در آن تشیع دوازدهامامی از یک گرایش مذهبی پراکنده به هویت رسمی و ساختاری یک دولت تبدیل شد. در این دوره، دولت صفوی با اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی، زمینه شکلگیری پیوندی تازه میان فقه شیعی و قدرت سیاسی را فراهم ساخت؛ پیوندی که نقش مهمی در تثبیت دولت صفوی و شکلگیری هویت مذهبی ـ سیاسی ایران ایفا کرد.
زمینه این تحول را باید در شرایط ژئوپولیتیک منطقه جستوجو کرد. ایران صفوی در میان دو قدرت بزرگ زمانه، یعنی امپراتوری عثمانی در غرب و ازبکها در شرق قرار داشت. عثمانیها به عنوان قدرتی سنی و مدعی خلافت اسلامی، فشارهای سیاسی و مذهبی قابل توجهی بر جوامع شیعی وارد میکردند. در چنین فضایی، تشیع برای دولت نوپای صفوی نه تنها یک انتخاب مذهبی، بلکه ابزاری برای ایجاد هویت سیاسی متمایز و تقویت انسجام اجتماعی به شمار میرفت.
در این میان، نقش علما در سازماندهی و مشروعیتبخشی به این تحول بسیار مهم بود. برخی از فقهای برجسته شیعه، بهویژه علمای مهاجر از جبل عامل، در تعامل با دولت صفوی کوشیدند زمینههای فقهی و نهادی استقرار تشیع را فراهم کنند. در میان آنان، محقق کرکی جایگاهی برجسته دارد. او با تکیه بر نظریه «نیابت عامه فقیه در عصر غیبت»، حضور فقیهان در عرصه اداره اجتماعی و همکاری با قدرت سیاسی را تبیین کرد. این دیدگاه امکان آن را فراهم ساخت که فقه امامیه از حوزه صرفاً آموزشی و فردی فراتر رود و در حوزههای قضایی، اجتماعی و سیاسی نیز ایفای نقش کند.
در کنار این جریان، علامه ملاعبدالله یزدی نیز نقشی مهم اما کمتر مورد توجه در این تحولات ایفا کرد. حضور او در حوزههای علمی عراق، بهویژه در نجف و عتبات، با نوعی «دیپلماسی علمی و سیاسی» همراه بود. در شرایطی که عراق پس از قدرتگیری دولت عثمانی تحت حاکمیت این قدرت قرار گرفت و حساسیتهای مذهبی افزایش یافته بود، هرگونه تنش میتوانست به درگیریهای گسترده در پیرامون مراکز شیعی بینجامد. در چنین فضایی، ملاعبدالله یزدی کوشید از طریق مدیریت منسجم حوزهها، تقویت فعالیتهای آموزشی و برقراری تعاملات سنجیده با ساختار سیاسی حاکم، نوعی ثبات و آرامش در پیرامون عتبات ایجاد کند و از کشیده شدن این مراکز علمی و مذهبی به عرصه منازعات سیاسی و نظامی جلوگیری نماید.
در همین چارچوب، او با تأکید بر جایگاه فرامذهبی عتبات، تلاش کرد دولت عثمانی را متقاعد سازد که این اماکن را سرمایه معنوی همه مسلمانان بدانند و حرمت و امنیت آنها را حفظ کنند. این رویکرد سبب شد عتبات، علیرغم رقابتهای سیاسی صفوی و عثمانی، تا حد امکان از تنشهای مستقیم مصون بماند و فعالیتهای علمی شیعه در آن استمرار یابد.
این سیاست را میتوان نوعی تدبیر احتیاطآمیز و راهبردی برای صیانت از مراکز اصلی تشیع دانست؛ بهگونهای که فضای عتبات از درگیریهای مستقیم سیاسی و نظامی دور بماند و حوزههای علمی بتوانند به حیات علمی خود ادامه دهند. در واقع، این رویکرد به شکلگیری نوعی «منطقه امن علمی و مذهبی» در پیرامون عتبات انجامید. در عین حال، این احتیاط به معنای بیتفاوتی نسبت به تحولات ایران نبود؛ بلکه ملاعبدالله یزدی با تثبیت این آرامش در عراق، به صورت غیرمستقیم از استحکام و تداوم دولت شیعی در ایران نیز حمایت میکرد و پیوند علمی ـ معنوی میان عتبات و ایران صفوی را حفظ مینمود.
بدین ترتیب، در حالی که برخی از علما مانند محقق کرکی به صورت مستقیم در ساختار سیاسی دولت صفوی مشارکت داشتند، چهرههایی مانند ملاعبدالله یزدی نقش مکملی ایفا میکردند؛ نقشی که بر حفظ پایگاههای علمی تشیع، مدیریت تنشهای مذهبی و حمایت معنوی از شکلگیری دولت شیعی استوار بود. این دو رویکرد در مجموع به تثبیت شبکه علمی و سیاسی تشیع در منطقه کمک کرد.
در نتیجه تعامل این عوامل، ساختارهای تازهای در جامعه ایران شکل گرفت. مدارس دینی گسترش یافتند، نهادهای قضایی بر پایه فقه شیعه ساماندهی شدند و شبکهای از مراکز علمی در شهرهایی مانند تبریز، قزوین، اصفهان و مشهد پدید آمد. همچنین ساخت و توسعه بناهای مذهبی و گسترش آیینها و مناسک شیعی به تثبیت هویت مذهبی جامعه کمک کرد.
پیامد این تحولات، شکلگیری آن چیزی بود که برخی پژوهشگران از آن با عنوان «تمدن شیعی صفوی» یاد میکنند. در این چارچوب، تشیع نه تنها به عنوان یک مذهب، بلکه به عنوان عنصر اصلی هویت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران تثبیت شد. این هویت در دورههای بعدی تاریخ ایران نیز تداوم یافت و به یکی از پایههای مهم ساختار فرهنگی و سیاسی کشور تبدیل گردید.
بدین ترتیب، پیوند میان فقه شیعی و قدرت سیاسی در عصر صفوی را میتوان نتیجه همزمان سه عامل دانست: فشارهای ژئوپولیتیک منطقهای، ظرفیتهای نظری فقه شیعه درباره نیابت فقیه در عصر غیبت، و تجربههای تاریخی و اجتماعی علما در قلمروهای مختلف جهان اسلام. این پیوند نه تنها به تثبیت دولت صفوی انجامید، بلکه گفتمانی سیاسی و تمدنی در جهان شیعه پدید آورد که در برابر الگوهای رقیب در جهان اسلام شکل گرفت و در سدههای بعد نیز تأثیرات خود را حفظ کرد.





