
شکرخدا گودرزی نویسنده و کارگردان تئاتر در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به فعالیت جدیدش در اقتباس از شاهنامه عنوان کرد: من سالهاست که مشغول کار و تحقیق روی شاهنامه هستم. پس از گذشت مدتی ایدهای به نظرم رسید تا روی شخصیتهای زن و مرد شاهنامه به طور جداگانه کار کنم؛ این فعالیتی بود که پیشتر کسی اقدام به انجام آن نکرده بود و به طور مثال، یک روایت انحصاری از شخصیتی مانند تهمینه یا کاوه خلق نشده بود. من فکر کردم که هر کدام از این کاراکترها این بضاعت را دارند که حکایت و سرگذشتشان نوشته شود. تصمیم گرفتم تا هفت روایت از زنان شاهنامه و هفت روایت از مردان آن را بنویسم و نتیجهای که گرفتم نیز بد نبود. این روایتها میتواند بخش مهمی از شاهنامه را که شامل روابط افراد، مناسبات و شاکله و پیکرهبندی اثر است تا حدودی معرفی کند. نخست هفت روایت زنان را نوشتم و سپس به سراغ شخصیتهای مرد رفتم و حالا فکر میکنم که هنوز هم میتوان روی برخی از این داستانها تمرکز و از نو آنها را بازنویسی کرد.
در چشم فردوسی زنان سلحشور و خردگرا هستند
وی افزود: این هفت روایت، هریک مجزا هستند و یک داستان را شکل نمیدهد، اما گرههای مشترکی بین برخی از داستانها وجود دارد و ویژگیهای مشترک شخصیتها باعث میشود ارتباطاتی میانشان پیدا شود و مثلاً بین رستم، سهراب، تهمینه و گردآفرید یک چیز مشترک وجود دارد. اگر کسی هر کدام از این داستانها را به صورت تکی بشنود با یک اثر کامل روبهرو میشود و اگر روایتها را کنار هم ببیند، یک روایت مشترک از آنها بیرون میآید.
این هنرمند تئاتر با اشاره به شخصیتهایی که گزینش کرده است، عنوان کرد: هفت زنی که در شاهنامه انتخاب شدند فرانک، تهمینه، سودابه، کتایون، منیژه، جریره و گردآفرید هستند. مردانی هم که به روایت آنان پرداختهام کاوه، جم، فریدون، سهراب، فرود، آرش و رستم هستند. به رغم اینکه در شاهنامه اشارهای بسیار محدود به آرش وجود دارد، اما تلاش کردم تا یک روایت متفاوت از او ارائه بدهم.
گودرزی درباره شخصیتهای زن شاهنامه، نگاه فردوسی به آنها و ویژگیهای متمایزکنندهشان تصریح کرد: من در شاهنامه جایی برنخوردهام که فردوسی در آن زنان را بد معرفی کرده باشد. اگر هم چنین بیتهایی وجود داشته باشند، به زعم من یا منسوب است و یا جابهجا شده. در یک مواجهه کلی، زنان شاهنامه هم زنانی کمالگرا هستند، هم خردگرا، هم فداکار، هم تابآور و مقاوم و همینطور بسیار سلحشور. گردآفرید یک زن ایرانی در شاهنامه است که از او وطنپرستتر نخواهید یافت؛ او زنی است که لباس مردان را میپوشد، میجنگد و در مقابل دشمن مهاجم ایستادگی میکند. همینطور فرانک یک مادر به تمام معناست؛ او فریدون را از گزند ضحاک مصون میدارد و حفظش میکند.

نگاه فردوسی به زن در خارج از داستانهای شاهنامه
وی ادامه داد: برخی شخصیتهای زن شاهنامه ایرانی نیستند اما در جغرافیای ایران حضور دارند. به طور مثال تهمینه ایرانی نیست بلکه او دختر پادشاه سمنگان است، منیژه دختر افراسیاب تورانی است و رودابه دختر پادشاه کابل است. اما بسیاری از این زنان وقتی در رابطه با پهلوانان ایرانی قرار میگیرند، حاصل پیوندشان بزرگانی همچون رستم و سهراب میشود. بنابراین زنانی که در شاهنامه به آنها پرداخته میشود، غالباً زنانی غیرایرانی هستند. حتی مادر سیاوش هم غیرایرانی است و دختر گرسیوز برادر افراسیاب است.
این نویسنده و پژوهشگر با اشاره به روایت فردوسی از همسر خود اظهار کرد: نخستین داستانی که فردوسی پیش از نگارش شاهنامه مینویسد، داستان «بیژن و منیژه» است. او در آنجا زن خود را «مهربان یار» مینامد و مشخص نیست که مهربان نام اوست و یا صفتش. این زن هم نوازنده است و چنگ مینوازد، هم سواد دارد و از دفترهای باستان میخواند، هم هنرمند است، هم خانهدار است و هم یک همسر تمامعیار. فردوسی اینچنین ویژگیهایی چندوجهی را برای همسرش برمیشمارد.
صرف روایت قدیمی درد امروز را دوا نمیکند
گودرزی در رابطه با چگونگی اقتباسش گفت: من وارد گفتگو با یک متن کهن شدم، این گفتگو به یک متن ثانویه تبدیل شده که روایت شکرخدا گودرزی است. این روایت، روایت فردوسی نیست بلکه روایت من است. حتی منبع فردوسی هم خداینامهها و شاهنامههای پیش از خودش بوده است. یعنی ما میتوانیم بگوییم که وقتی به آن متون رجوع میکنیم، آن متون به پلهای بدل میشوند که مسیری برای ورود به گفتگو با متن است. من وارد گفتگو با متن شاهنامه شدم. شخصیتها برایم جاذبههای خودشان را دارند و روایت، روایت من است. اگر کس دیگری بود، شاید ۱۸۰ درجه بر خلاف من روایت میکرد.
وی ادامه داد: ویژگی اقتباس و گفتگو با متن چند شاخصه دارد. یکی این است که جوهر اثر حفظ بشود، دوم این است که با متن وارد گفتگو شوید و یک تز (متن)، آنتیتز (من) و سنتز (محصول نهایی) متولد شود. من امروز و در سال ۱۴۰۵ با این متن مواجه شدم. اگر به طور مثال در سال ۱۴۲۰ وارد گفتگو با این متن بشوم، بیشک چیز دیگری متولد میشود، چراکه الزامات زمانی و مکانی متفاوت میشود. یکی از عناصر گفتگو با متن، «معاصرسازی متن» است. روایت قدیمی به تنهایی درد امروز را دوا نمیکند.
گودرزی در پایان با توصیف جایگاه شاهنامه بیان کرد: من دارم روی متنی کار میکنم که از وحدت ملی استقبال میکند. هیچ متنی در تاریخ ادبیات ما بزرگتر و بهتر از شاهنامه نیست. هیچ متنی از متون ما به اندازه شاهنامه نه سند ملی ماست، نه شناسنامه ملی ماست و نه میتواند در انسجام ملی ما تأثیرگذار باشد. شاهنامه بزرگترین کتاب فرهنگ ایرانی، خردنامه، نامورنامه و نامه باستان ماست، شاهنامه دربرگیرنده هویت ماست.



