
یادداشت مهمان- سیدمحمدرضا پاکیزه یزدی کارشناس سیاسی: تحولات ماههای اخیر در کشور، بهویژه حمله مستقیم و هماهنگ ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به زیرساختها و مراکز راهبردی کشور و شهادت رهبر انقلاب، آیتالله سیدعلی خامنهای، نشان داد که جنگ در قرن بیستویکم دیگر صرفاً در میدانهای نظامی جریان ندارد. در چنین شرایطی، فضای مجازی و زیرساختهای دیجیتال به یکی از اصلیترین جبهههای نبرد تبدیل شدهاند؛ جایی که قدرت، ثروت و امنیت ملی بهطور همزمان بازتعریف میشوند. از این منظر، اتکا به سکوهای فراملی و زیرساختهای دیجیتال کنترلشده توسط قدرتهای مسلط جهانی، تنها یک انتخاب فنی یا اقتصادی نیست، بلکه پذیرش نوعی وابستگی ساختاری در دل جنگهای ترکیبی است. این یادداشت استدلال میکند که توسعه اقتصاد دیجیتال بر پایه سکوهای بومی و شبکه داخلی، پس از جنگ اخیر، بیش از هر زمان دیگری به ضرورتی ژئوپلیتیکی برای حفظ حاکمیت، استقلال اقتصادی و تابآوری ملی بدل شده است.
۱. فضای مجازی در جنگ: میدان جدید اعمال حاکمیت
جنگ اخیر نشان داد که حمله به یک کشور تنها به بمباران تأسیسات نظامی یا ترور رهبران سیاسی محدود نمیشود؛ بلکه در کنار حملات فیزیکی، کنترل یا اختلال در زیرساختهای ارتباطی، سامانههای داده و سکوهای دیجیتال میتواند سرعت فروپاشی خدمات عمومی و اقتصادی را چند برابر کند. از همین رو، فهم وابستگی دیجیتال مستلزم تحلیل فضای مجازی بهعنوان مجموعهای از لایههای بههمپیوسته است؛ لایههایی که هر یک میتوانند به حیطه نفوذ دشمن تبدیل شوند یا با اعمال حاکمیت از این نفوذ راهبردی جلوگیری شود.
در لایه فیزیکی، وابستگی به تجهیزات خارجی ـ از مراکز داده تا خدمات ابری ـ در شرایط جنگی به یک تهدید فوری تبدیل میشود. تجربه حملات اخیر نشان داد که محدودسازی دسترسی به خدمات ابری و اختلال در ارتباطات بینالمللی، میتواند فعالیت مالی، حملونقل و زنجیره توزیع را در مدت کوتاهی مختل کند.
در لایه منطق و نرمافزار، سکوهای بزرگ خارجی تنها ابزارهای اقتصادی نیستند؛ آنها بخشی از معماری قدرت جهانیاند. شرکتهایی مانند گوگل، آمازون و سکوهای متا میتوانند در شرایط بحران، با حذف خدمات، مسدودسازی حسابها یا توقف زیرساختهای حیاتی، فشار اقتصادی و اجتماعی را تشدید کنند.
در لایه داده و محتوا نیز مسئله فراتر از اطلاعات شخصی است. دادههای تراکنشهای اقتصادی، شبکه حملونقل، سلامت و الگوهای مصرف، در شرایط جنگی به اطلاعات راهبردی تبدیل میشوند؛ اطلاعاتی که میتوانند برای پیشبینی رفتار جامعه، اعمال فشار اقتصادی و حتی طراحی عملیات نظامی استفاده شوند.
۲. جنگ اخیر و آشکار شدن آسیبپذیری وابستگی دیجیتال
حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل به ایران یک نقطه عطف بود؛ زیرا برای نخستین بار نشان داد که در یک جنگ تمامعیار، وابستگی دیجیتال چگونه میتواند به نقطه شکست ملی تبدیل شود. اگرچه حملات نظامی مستقیماً زیرساختهای فیزیکی را هدف قرار داد، اما همزمان اختلالات گسترده ارتباطی و محدودیت در سرویسهای خارجی نشان داد که اقتصاد متکی بر سکوهای خارجی در شرایط بحران، بسیار شکننده است.
در این بستر، سکوی خارجی از یک مزیت موقت به آسیبپذیری دائمی تبدیل میشود؛ زیرا:
• در لحظه بحران، به ابزار فشار سیاسی بدل میشود؛
• ارزش اقتصادی تولیدشده در داخل را به خارج منتقل میکند؛
• و با ایجاد قفلشدگی نهادی، امکان مهاجرت به جایگزین بومی را دشوار میسازد.
پرواضح است سکوهای آمریکایی و وابسته به شرکتهایی که در زنجیره تامین خود جایگاهِ تحقیق و توسعه، یعنی فضایی که انباشت اطاعات و دادههای آن شرکت و سکوهای وابسته به آن را در اختیار دارد، در رژیم صهیونیستی مستقر کردهاند؛ در شرایط بحران به صورت کاملا هماهنگ با نهادهای نظامی و امنیتی عمل میکنند و به ابزارهای جاسوسی تبدیل میشوند؛ لذا کشوری که پیش از آن چارهای برای چنین وابستگی نیاندیشیده باشد، با فشار سنگین و چندجانبه سیاسی و امنیتی مواجه خواهد شد. بهعبارت دیگر، کشوری که زیرساخت دیجیتال مستقل ندارد، حتی در صورت حفظ توان دفاعی سنتی، در برابر فشارهای غیرنظامی بسیارآسیبپذیر خواهد بود.
۳. از بحران به بازسازی: چرا سکوهای بومی اکنون یک ضرورت امنیتیاند؟
در شرایط جنگی و پس از آن، مسئله بازسازی فقط به احیای جادهها، پالایشگاهها یا پایگاههای نظامی محدود نمیشود؛ بلکه بازسازی زیرساخت دیجیتال به همان اندازه حیاتی است. در واقع، کشوری که نتواند پس از بحران، خدمات مالی، توزیع کالا، سلامت و ارتباطات خود را بر بستر داخلی حفظ کند، در بازسازی اقتصادی نیز دچار وابستگی مضاعف خواهد شد.
تجربه چین نشان میدهد که توسعه سکوهای بومی مانند ویچت (WeChat) و علیبابا نه به معنای انزوا، بلکه به معنای ایجاد ظرفیت تابآوری است. در شرایطی مشابه، ایران نیز پس از جنگ اخیر نیازمند حرکت از مصرفکنندگی به تولید در لایه منطق فضای مجازی است؛ یعنی ساخت سکوهایی که حتی در صورت قطع ارتباط با شبکه جهانی، بتوانند حداقل کارکردهای اقتصادی کشور را حفظ کنند.
مزایای این گذار در شرایط جدید روشن است:
• تداوم زنجیره تأمین و خدمات مالی در بحران؛
• حفظ دادههای حساس در قلمرو ملی؛
• ایجاد فرصت برای رشد استارتاپها و شرکتهای دانشبنیان داخلی؛
• کاهش قدرت تحریمپذیری اقتصاد دیجیتال.
۴. توصیههای سیاستی در ایران پس از جنگ
امروزه سیاستگذاری دیجیتال دیگر یک موضوع حاشیهای نیست، بلکه بخشی از بازسازی راهبردی کشور است. از این رو، سه اقدام ضروری به نظر میرسد:
نخست، استقرار حاکمیت سایبری لایهای؛ یعنی تمرکز بر توسعه سکوهای بومی در حوزه پیامرسان، پرداخت، بازارگاه و خدمات ابری، در کنار حفظ اتصال کنترلشده به شبکه جهانی.
دوم، تقویت دیپلماسی فناوری با قدرتهای غیرغربی. همکاری با چین، روسیه، هند و اعضای گروه بریکس (BRICS) میتواند مسیر جایگزین برای خدمات ابری، زیرساخت پرداخت و انتقال فناوری ایجاد کند.
سوم، تنظیمگری فعال و مشوقمحور. گذار به سکوهای بومی تنها با محدودسازی ممکن نیست؛ بلکه باید با معافیتهای مالیاتی، حمایت از شرکتهای سکوساز و ایجاد برنامه مهاجرت تدریجی برای نهادهای عمومی همراه شود.
نتیجهگیری
جنگ اخیر و رخدادهایی که هماکنون امتداد آن را نیز شاهد هستیم، بهروشنی نشان میدهد که عصر جدید منازعات بینالمللی، عصر جنگهای ترکیبی است؛ جنگی که در آن موشک و پهپاد، تنها بخشی از معادلهاند و داده، سکو و زیرساخت دیجیتال به همان اندازه تعیینکننده میباشند. در چنین شرایطی، کشوری که اقتصاد دیجیتال خود را بر سکوهای خارجی بنا کرده باشد، در زمان بحران نهتنها در معرض حمله نظامی، بلکه در معرض فروپاشی عملکرد اقتصادی نیز قرار میگیرد.
از این منظر، توسعه سکوهای بومی و شبکه داخلی، دیگر یک پروژه توسعهای یا حتی صرفاً فناورانه نیست؛ بلکه بخشی از دکترین بقا و بازسازی ملی است. بنابراین گذار از مصرفکننده صرف به تولیدکننده و معمار لایههای مختلف فضای مجازی، بخصوص لایه منطق و سکوها، برای ایران چه در حین جنگ و چه پس از آن، ضرورتی راهبردی در سطح امنیت ملی بهشمار میرود.





