
به گزارش خبرگزاری مهر، نشست علمی «امتداد فلسفه صدرایی در حکمرانی و سیاست» به مناسبت بزرگداشت صدرالمتالهین شیرازی (ملاصدرا) از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی و با سخنرانی عبدالرسول عبودیت، حجج اسلام و المسلمین یزدانپناه، پارسانیا و دبیری علمی حجتالاسلام علی امینینژاد برگزار شد.
در ابتدای این نشست، حجتالاسلام والمسلمین علی امینینژاد در سخنانی با اشاره به تأکید رهبر شهید به امتداد فلسفه در زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه ایران، گفت: جملات و کلماتی به خاطر جنبه راهبری از رهبر شهید منتشر شده است که کمتر از کسانی میشنویم که حتی در عرصه فلسفه تخصص دارند. مثلا یکی از فرمایشات ایشان گلایه از این بود که وقتی در جامعه نامی از فلسفه برده میشود اذهان به سمت کانت، هایدگر و … میرود؛ ایشان این موضوع را دسیسه استعماری میداند که امثال فروغی آن را راه انداختهاند.
وی افزود: رهبری شهید معتقد بود باید فلسفه اسلامی در جامعه به گونهای رواج یابد که وقتی اسم فلسفه آمد «فلسفه اسلامی» به ذهن بیاید.
امینینژاد بیان کرد: یکی از بیانات راهبردی ایشان که خیلی مورد تأکید بود، امتدادیابی فلسفه اسلامی است؛ ایشان معتقد بود که فلسفه غرب با وجود اینکه از بنیانهای فلسفه اسلامی عقبتر است ولی امتداد آن وجه قوت فلسفه غرب است؛ ایشان گلایه دائمی داشتند که گرچه فلسفه با ذهن کار دارد ولی چرا باید در سطح انتزاعی باقی بماند و وارد عرصه اجتماعی و سیاسی نشود.
استاد فلسفه حوزه اضافه کرد: تأکید ایشان این بود که در فلسفه و علوم عقلی باید سرعت بدهیم؛ معتقد بود که در ایران و جوامع شیعی علوم عقلی رشد زیادی داشته است و اندیشمندان و متفکران فراوانی داشتیم که آثارشان وجود دارد ولی غرب مسائل اجتماعی، سیاسی و … را با فلسفه حل کردند؛ فلسفه اسلامی از غرب ریشهدارتر و قویتر است ولی باید امتداد آن در زندگی محسوس باشد.
امینینژاد بیان کرد: از منظر ایشان میتوان در مبانی فلسفی نقاطی را یافت که اگر توسعه یابد جریانات فیاضی در جامعه ایجاد خواهد شد که تکلیف سیاست و اقتصاد و اجتماع ما را مشخص خواهد کرد؛ ایشان فرمودند بر روی این موضوعات کار کنید و دستگاه فلسفی درست کنید، از بسیاری از مبانی ملاصدرا میتوان دستگاه فلسفی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی درست کرد. ایشان فلسفه اسلامی را علم دینی محض و فلسفه را ضرورت یک مدرسه علمیه دینی میدانست و به تعبیری معتقد بود که ممکن نسیت مدرسه شیعی داشته باشیم ولی فلسفه نداشته باشد.
در ادامه عبدالرسول عبودیت؛ استاد فلسفه اسلامی گفت: واژه امتداد یعنی تأثیری که یک نظر بر دیگران دارد؛ هر فکری یک ملکاتی درست میکند که منجر به رفتار میشود؛ بنابراین اگر فکر درست شد ملکات تفاوت خواهد کرد و رفتارها هم عوض میشود. امتداد اجتماعی هم یعنی تأثیر یک فکر بر اجتماع مثلا فاشیسم و نازیسم در اروپا دو نظریه فلسفی بود. آیا فلسفههای اسلامی هم اقتضاء دارند که اینگونه وارد امور شوند.
عبودیت بیان کرد: مسئله دیگر اینکه آیا فلسفه میتواند بر علوم اعم از انسانی و پایه هم اثر بگذارد؟ مسلما بر علوم انسانی اثرگذار است و حتی بر علوم پایه هم از نظر بنده تأثیر دارد؛ مثلا فضای مطلق نیوتن مبتنی بر مکانی است که ملاصدرا آن را تعریف کرده است یا یکی از استادان دانشگاه شیراز اثبات کرد که یک سری مسائل فوق مادی و فیزیکی بر عالم تأثیر دارد و آن را با فیزیک اثبات کرده بود. بنابراین فلسفه در علوم پایه هم تأثیر دارد و میتواند مبنا درست کند ولی ما دنبال نکردهایم.
عبودیت با بیان اینکه مشکل اساسی این است که این امتداد را چگونه باید به دست آورد؟ گفت: ما زمانی تصور میکردیم که اگر گروههای علمی مختلف داشته باشیم و علوم را با هم درگیر کنیم این اتفاق رخ خواهد داد ولی بعدا دیدیم که این روش درست نیست لذا باید ببینیم که غرب چگونه این راه را طی کرده است؟ بنابراین باید سرکی به فلسفه غرب بکشیم و این امتداد را دنبال کنیم. به نظر بنده مهم روشی است که ما بتوانیم امتداد را به دست بیاوریم.
روش امتداد فلسفه را بیابیم
استاد حوزه و دانشگاه اضافه کرد: مسلما فلسفه بر روی اجتماع و افراد اثرگذار است و در این تردیدی نیست ولی اینکه چگونه باید این امتداد ایجاد شود محل بحث و مشکل اساسی است، بنده یک نمونه خوب در این زمینه را دیدم که فلسفه اخلاق مرحوم آیتالله مصباح یزدی است؛ ایشان ابتدا مفاهیم فلسفی مانند خوب، بد، شایسته، راستی، صدق و … را توضیح داده است سپس در مکاتب دیگر آن را بررسی میکند مثلا در مکتب لذتگرایی و از آن انتقاد میکند که اینها لذت را به دنیا محدود کردهاند و یا تفاوت کیفیت لذت در دنیا و آخرت را مورد توجه قرار ندادهاند.
عبودیت افزود: ایشان با این نقد مبانی فلسفه اسلامی را به کار گرفته و مبانی را براساس اسلام مشخص میکند لذا امتداد فلسفه در اخلاق به خوبی در کتاب ایشان نمایان شده است.
حجتالاسلام اسدالله یزدانپناه هم در سخنانی با بیان اینکه آیا امکان دارد فلسفه امتداد پیدا کند، گفت: در غرب حتی جامعهشناس و روانشناس و … نوعی فلسفه در پشت کار خود دارد و مبانی فلسفی در ریاضی و .. هم حاضر است؛ اساسا فلسفه اگر علم کلان است همیشه کلان در جزئیات خود حاضر است لذا علوم انسانی هم نیازمند علیت است و هیچ کسی نیست که بخواهد وارد هر مسئله علمی و یا زندگی بشود ولی فلسفه نداشته باشد چه بداند و نداند.
فلسفه قابل کنار گذاشتن از زندگی نیست
وی افزود: معتقدم فرهنگ معیارهای برای خود غیر علم دارد ولی پایههای فلسفی خاص خود را دارد و علم و فرهنگ هم بداند یا نداند با فلسفه کار میکند بنابراین فلسفه قابل کنار گذاشتن نیست از این رو در ذات فلسفه امتداد وجود دارد. در دورهای مسئله عرفان و سلوک برای ما معنا داشت و ما دغدغه فهم معارف دینی را داشتیم لذا در این عرصه از فارابی و بوعلی تا ملاصدرا و … شاهد این دغدغه دینی هستیم.
یزدانپناه بیان کرد: اکنون عمده مسائل عرفانی قابل حل با فلسفه است و حتی علم کلام. امتداد سلوکی به خصوص بعد از بوعلی بسیار زیاد است و تمایل فلاسفه بعد از آن به عرفان زیاد شد. از این رو بوعلی سعادت را به دانستن نمیدانست بلکه به نیل وجودی تعبیر کرده بود لذا امتداد فلسفی در طول تاریخ زیاد داشته ایم گرچه الان یک سری امتدادهای فلسفی دیگر مطرح است.
استاد حوزه علمیه با بیان اینکه حکمت عملی، سیاست و … براساس این امتداد ایجاد شده است، ادامه داد: هر فیلسوفی حتی اگر بحثی در علوم جدید ببیند خواهید دید یک مسئله فلسفی دارد مانند فیزیک جدید که پایه های فلسفی دارد که البته ما برخی را قبول نداریم.
وی با تأکید بر اینکه انسان نمیتواند از فلسفه خالی باشد، تصریح کرد: اگر انسان ماورا را قبول کند امتداد آن در همه عرصهها باید تعیین تکلیف شود و برعکس؛ مثلا مفهوم برکت با جامعهَشناسی غربی امروزی قابل تحلیل نیست ولی با جامعهشناسی اسلامی قابل حل است. اگر قرار است اکتشاف در علم رخ دهد باید پایه فلسفی آن مبنا قرار بگیرد.
یزدانپناه تصریح کرد: البته ما باید شیوه امتداد را هم پیدا کنیم؛ در غرب هم کسانی تأثیرگذار بودهاند که فلسفه برای کارهای علمی خود داشتند. جامعه شناسان قوی آنان از سفره فلسفه استفاده کردهاند که البته اگر این فلسفه ضعیف است بحث دیگری است.
یزدانپناه با اشاره به اهمیت فلسفه صدرا، ادامه داد: معتقدم که فلسفه صدرا پایه انقلاب اسلامی است؛ یکی از دوستان ما در بحث پیشرفت از منظر فلسفه صدرا کار می کرد که بنده گفتم بر روی چند مسئله مانند نبوت، توحید، معاد و .. کار کن تا ببینی چه هویتی برای آینده تمدن نوین اسلامی ایجاد خواهد کرد.
وی افزود: مثلا بحث بندگی با بحث اضافه اشراقیه ارتباط دارد. اگر قرار است انسان در ساحت اجتماع حضور داشته باشد باید این حضور بر مبنای عبودیت و توحید باشد، در فرهنگ قرآنی هم مرکز ثقل بر روی توحید و بندگی است. انسان بنده خداست پس باید بنده باشد ولی کجا باید بنده باشد؟ انسان در همه جا بنده است زیرا حقیقت انسان، بندگی است.
یزدانپناه در پایان ابراز کرد: اگر لوازم بندگی را پذیرفتیم قانون اساسی ما هم با روح بندگی نوشته شده است در حالی که قوانین اساسی است که اصلا کاری به روح بند گی ندارد؛ این روح بندگی پایههای فقه و فقاهت ما را هم درست میکند زیرا فقه پذیرش دستورات خداوند است. اگر این بایستگیها تداوم یابد به این میرسیم که خدا باید همه حوزههای سعادت انسانی را پر کند لذا قرآن فرموده است هدایت انسان برعهده ماست یعنی خدا در تمامی حوزههای بشری دستور دارد و انسان هم باید تبعیت کند.





